گریز

 
 

ایـن شهـر

 

شهـر قصـه های ِ مـادر بـزرگ نیـست

کـه زیبـا و آرامــ بـاشد ...

آسمـانـش را

هـرگز آبـی ندیـده امــ ...

مـن از اینـجا خواهمــ رفـت

و فـرقی همــ نمـی کنـد

کـه فـانوسی داشتـه بـاشمــ یـا نه !

کـسی کـه می گـریـزد

از گمــ شدن نـمی تـرسد




چهارشنبه 12 بهمن 1390 | ارسال نظر(0)


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران