آدمهاي ساكت را اينگونه نبين
هركجا ديدي يك نفر دارد تنها چاي ميخورد
يا مثلا هدفوني در گوش دارد
و تنها قدم ميزند
يا حتي آنكه گوشه ديواري ايستاده
و تنها سيگار ميكشد
بي شك بدان اين همه تنهايي را
جايي خالي ميكند
يكي با موسيقي ،
يكي با نقاشي ،
يكي با طراحي
و يكي هم مثل من مي آيد اينجا
و حرفهايش را مينويسد
آري آنكه تنهاست ،
خيلي حرف دارد ،
خيلي درد دارد
فقط كسي را پيدا نميكند
براي گفتن حرفها و دردهايش
و مجبور است با خودش بگويد ..
فقط با خودش
خدا را چه دیدی!
کار نشد ندارد...
شاید در این پاییز...
دردهایم ...
تا ابدیت...
خزان شوند...
شاید!!!
نه حوصلـــه ی دوســـت داشتــن دارم
نه می خواهـــــــم کسـی دوستــم داشتـه باشد
ایـن روزهـــا ســـــَــــردم ...
مثـل دی , مثـل بهمـــن, مثـل اسفنــــــد
مثـل زمستــــ ـــــان
احســــــاسـم یـخ زده
آرزوهـــــــــایـم قندیــــل بستــه
امیــــــدم زیــر بهمــن ســرد احســاساتم
دفــــــــن شـده
نه به آمـــــدن ی دل خوشــم
و نه از رفتـــــن ی غمگیــن
ایـن روزهـــا پــُر از سکـــــــــوتـم....
سکوت من
زخم زمانه ای است
که لبخندهایـــــــــــــــم را
به خواب های زمستانی داده است
نگاهی می کنم از درد
و تمام فریادهای خفته ام را
بغض می کنم.....
زن که سیگار میکشد،
یک تناقض پر معنی است...!
یعنی:
روحی ظریف،
با زخمی
مردانه...
این روزها بهانه بیشتر میگیرم
قرص زیاد می خورم ( مسکن ... چه تسکینی ؟؟)
قهوههایم را تلخ تر می خورم
بد و بیراه می گویم
به همه.. به زمین و زمان.. به تو..
به جای خالیِ تو
به مادرم
(که با تردید.. میایستد و می گذارد چهار چوبِ در قابش کند)
به عکسهایی که خودم با دستهای خودم گرفتم
و حالا نگاهشان میکنم
این روزها در حسرتم
در حسرتِ نامههایی که باید بنویسم ( و نمینویسم)
در حسرت نامههایی که باید بنویسی ( و نمینویسی)
در حسرت شعرهایی که هر واژهاش میشد برای تو باشد و دیگر..
(هست.. هست.. هنوز هم هست )
این روزها بهت زده ام
چطور میشود همه کسِ یک نفر باشی
و از لحظهای تا لحظه ی دیگر، دیگر هیچ چیزی برایش نباشی ؟؟
چطور میشود یک نفر همه کس زندگیت باشد
حتی اگر خودش دیگر نباشد ؟
این روزها در جوابِ سادهترین سوالها مانده ام
بهانه میگیرم
و قرص میخورم..
یه دوش آب گــــــــــــــــــــرم....
یه لباس راحــــــــــــــــــــــت....
یه چــــای تـــــــــــــــازه دم....
یه موسیــــــــقی ملایــــم...
به درک که بعضی مشکلات حل نمیشن!!
یه سری دخترا هستن ،
کلا نوشته هاشون مخاطب خاص نداره...
دوست دارن بلند بخندن و از ته دل بخندن ،
اما واسه دلبری نیس...
یه ذره مغرورن نه از یه ذره بیشتر...
سر به زیرن
اما سر به هواییشون عمدی نیس...
شیطونن اما بی منظور
اگه موزیکشون صداش بلند از جلف بازی نیس ،
این جوری خوشن...
اهل ادا اصول نیستن
اما یه وقتایی نازمیکنن نازای دخترونه...
حساسن ، دل نازکن ،
یه وقتایی دلشون می شکنه...
سعی می کنن خوب باشن ،
لبخندشون رنگ مهربونی داشته باشه...
لاک صورتیشون ،
موهاشون که یه ذره پریشونه ،
اینا از پاکیشون کم نمیکنه ،
فقط یه کم فانتزی فکر می کنن...
یه سری دخترا خاصن...
اینجورین
هیچ وقت نذار کار به اونجا بکشه که زنی
نیاز هاش رو خواهش کنه ...
و اگه کشید ،
بیشتر از اونی که خواسته براش بذار ...
که باورت کنه ...
اگه نه !!!!
... منتظر باش ...
منتظر بهونه گیریش ...
سکوتش ...
کم حرفیش ...
زنگ نزدنش ...
نبوسیدنش ...
نخواستنش ...
چشمای غمگینش ...
رفتنش ...
رفتن ...
می شود تنهایی بچگی کرد
تنهایی بزرگ شد
تنهایی زندگی کرد
ولی چای غروب های دلگیر جمعه را
که نمی شود تنهایی خورد؟
