کاغذ

 
 

دستم

 

به تو که نمی رسد،

 

فقط حریف واژه ها می شوم !

 

گاهی،

 

هوس می کنم،

 

تمام کاغذهای سفید روی میز را،

 

از نام تو پرکنم …

 

تنگاتنگ هم،

 

بی هیچ فاصله ای !!

 

از بس،

 

که خالــی ام از تو …


از بس،

 

که تو را کـم دارم …

 

آخر مگرکاغذ هم،

 

زندگی می شود

 




دوشنبه 17 بهمن 1390 | ارسال نظر(0)


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران