آشوب

 
 

در این آشوب پائیزی

من و تكرار بی تابی

من و ارواح سرگردان تنهایی .....

...

خزان پیچیده در قلبم

و شب لغزیده در روحم ....

نگاهم همچو برگی زرد ....

می افتد ز دست شاخه چشمم

به روی معبر خاموش هر روزم ....

...

در این آشوب می میرد ....

صدای خسته ی روحم ......
 




دوشنبه 29 آبان 1391 | ارسال نظر(0)


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران