امروز نیامد
در انتطار مُردم .
عادت کرده بودم به آمدنش .
به بودنش
هرروز با صدایش ،
از خواب برمیخاستم .
نمیدانم چه شده ؟
نکند با سنگی
یا که طمع گربه ای ،
زندگیش تمام شد؟
کبوتر چاهی دلم کو؟
چهارشنبه 05 بهمن 1390 |
ارسال نظر(0)