زخم

 
 

حالمان خوبست

 

نفسی می آید و.. میگذرد

 

تکه نانی

 

جرعه آبی

 

دلمان اما...

 

همچنان تنهاست

 

همچنان بی کس

 

همچنان پر درد

 

پُرِ از غمهاست. . .

 

هر کسی آمد

 

ضربه ای بر آن زد و رفت

 

عاقبت "زخـــم" را

 

آنکه دوسـت تر داشت

 

محکــمتر زد و رفـت


 

دل من اما..

 

همچنان زخمی

 

همچنان پردرد

 

همه زخـمها را تحمل کرد

 

شاید آن نامرد

 

روزی از راه رسد

 

و بگوید این بار

 

هرچه گفتم ای یار

 

تو زخاطر بردار!

 

ببر از یاد همه رنج و غمت!

 

که دگر آمده ام سمت دلت!!


دل من اما...

 

روز دیگر دانم


"زخـم دیگر خـوردست"...
 

 
 



دوشنبه 13 شهریور 1391 | ارسال نظر(0)


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید