از هم گریختیم.  


و آن نازنین پیاله دلخواه را  ؛ دریغ  


بر خاک ریختیم!  


جان من و تو تشنه پیوند مهر بود؛  


دردا که جان تشنه خود را گداختیم ! 

 
بس دردناک بود جدایی میان ما ؛
 

از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم .  


دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت ؛ 


اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت . 


و آن عشق نازنین که میان من و تو بود ؛ 
 

دردا که چون جوانی ما پایمال گشت ! 


با آن همه نیاز که من داشتم به تو ؛
 

پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود . 


من بارها به سوی تو بازآمدم ؛ ولی
 

هر بار دیر بود  !


اینک من و تو ایم دو تنهای بی نصیب ؛ 


هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش .
 

سرگشته در کشاکش طوفان روزگار ؛
 

گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش !




یکشنبه 18 دی 1390 | ارسال نظر(0)


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران