خدایا
به خاطر تمام چیزهایی كه دادی،
ندادی،
دادی پس گرفتی،
ندادی بعدا دادی،
ندادی بعدا میخوای بدی،
دادی بعدا میخوای پس بگیری،
داده بودی و پس گرفته بودی،
اگه بدی پس میگیری،
پس گرفتی بعدا میخوای بدی،
اگه میخواستی بدی
و فكر كردم كه دادی ولی ندادی،
شكر!!!
در این آشوب پائیزی
من و تكرار بی تابی
من و ارواح سرگردان تنهایی .....
...
خزان پیچیده در قلبم
و شب لغزیده در روحم ....
نگاهم همچو برگی زرد ....
می افتد ز دست شاخه چشمم
به روی معبر خاموش هر روزم ....
...
در این آشوب می میرد ....
صدای خسته ی روحم ......
یـــــــک تلفن نا اشنـــــــــــــــــــــــا.....


بـه فـــقـر ِ احــسـاس
ِ”انـــسـانیّـــت”دچــــار شــدیـــم !
نــسلی که دردش را ،
کیـبـوردها ..
پیامک ها ..
و ..
تـلفن هـــای ِ پـی در پـی مـی فهمـــنـد
.
.
.

امروز حس کردم،
دوست داشتنت به من کمرنگ
نه...
محو شده است...
تقصیر تو نیست زیبا...
تقصیر من است...
اما ای کاش بدانی تو را،
نه به قدرِ شعرهایم...
نه به قدرِپدر، مادر و نه هر عزیز دیگری...
تورا به قدرِ خودت دوست دارم...
تورا به قدرِ خودت دوست داشتم
و می دانم که می دانی خواهم داشت

گاهی وقت ها
دلت می خواهد
با یکی مهربان باشی
دوستش بداری
وَ برایش چای بریزی
گاهی وقت ها
دلت می خواهد یکی را صدا کنی
بگویی سلام
می آیی قدم بزنیم؟
گاهی وقت ها
دلت می خواهد یکی را ببینی
گاهی وقت ها...
آدم چه چیزهایِ ساده ای را
ندارد.....!
بس که نوشتمت میان شعرهام
بی آنکه سپند بچرخانم میان واژه ها
.
.

هرگز از سمت جلو به یک گاو
از سمت عقب به یک اسب
و از هیچ سمتی
به یک احمق نزدیک نشوید
.
.
.
گاه میاندیشم
سهم من از تو و
از ما شدن ثانیه ها
جز خیالی هوسی خواستنی
چیز دیگری نبود
آری افسوس تو نخواستی به پایان ببری
قصه بی سرو سامانی و تنهایی من
حال من ماندم و
با غم سوخته رنج رهایی از هم
.
.
وقـتی از چـشمِ کـسیــــ بیُــفتیـــــ ،
مثلِـــــــــ یــكـــــــــــ قـــطرهــ اشکــــــــــــ ..
دیگهــ فرقـیــ نمیـکنه کجـا بــاشیــ !!!
گوشهــــ یــــ چشمـــــ ..
رویِــــــ گونهـــــ ..
و یا ..
رویِــــ خــاکـــــــــ !
...
تـــو دیـگــهــــ چــکیــدیـــــ !!!
من گمان می کردم
رفتنت ممکن نیست ..
رفتنت ممکن شد
حال
باورش ممکن نیست ..

چه بد عادت شده اند...
لبهایم را می گویم !
همین که تو را می بینند ،
نجوای مرا ببوس سر می دهند...
سخـــت اســـت….
خیلـــی سخـــت….
وقتـــی بدانـــی
او کجـــای زندگـــی توســـت ؛
ولـــی ندانـــی
تـــو کجـــای زندگـــی او هستـــی…....!
سکــــوت و صبـــوری ام را...
به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار...
دلم به چیزهایی پای بند است..
که تـــــو یادت نمی آید......

به کبریت نیازی نیست ،
سیگارم را بر لبم می گذارم و ....
به دردهایم فکر می کنم ،
خودش آتش می گیرد ...

گاهی ندانسته از یک نفر بتی درست میکنی
آنقدر بزرگ...
که از دست ابراهیم نیز کاری بر نمی آید...
....

حافظ هنـوز هـم
در فالـهـایش
اصـرار دارد
خبر خوشـی در راه است ،
تو کجـای دنیـای منـی ؟
که هر چـی مـی آیـی نمی رسـی ؟


یکی نیست به بعضیا بگه
انقدر به اون تیپ و قیافت نناز ؛
.
.
.
.
.
.
.
.
ما به اون آدامس ۵۰ تومنیا هم میگیم
شیــــــــــک !!!!!!
گفت:میگن که هیچ عشقی،
عشق اول نمیشه
.
.
.
.
.
غلط کرده هرکی اینو گفته
هرچی جلوتر میری موارد بهتری پیش میاد
غُربت یعنی.........
اَز گرمآیِ نفس هآی کسی کِه
دوسش دآری دور بآشی
وَ من هَمیشهِ غَریبهِ اَم بی تو .


باید به بعضیا گفت :
اگــه هیچی بـه روت نمیارم ؛
فـکــــر نکن نفهمم ...
ارزشش رو نــداری...
خدایا !
کمی هم مرا استثناء کن ...
از همان هایی که بعد از "الا" می آوری ...
همان نور چشمی ها ...
الا المخلَصین ...
الا المتقین ...
الا المتطهرین ...
...

روزهای تعطیل ؛
سخت تر میگذرد،
زیرا که میدانم وقت داری به من بیندیشی،
ولی نمی اندیشی...!!


میگویند
عشق آن است که به آن نرسی ..
و من میدانم چرا !!
زیرا در روزگار من
کسی نیست که
زنانه عاشق شود
و مردانه بایستد..
شـنـیـده بــودم " پــــا " ،
" قــلب دوم " است...
امـا بـــاور نـداشـتـم ،
تـا آن زمـان كـه فـهـمـیـدم
وقتی دل مانـــدن ندارم،
پای ایستادن هم نیست
رفتار عاشقـــــانه ی زن را
بایــد از دلتنگـــــــــــیش فهمید ...
از شـــوقُ بی تابیـــــش برای دیدار ...
از حس کودکانــــه اش برای آغــــــــوش ...
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان ...
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!