دلتنگم نه دلتنگ تو...
دلتنگ اینکه یه روزی هوامو داشتی...
دلتنگ اینکه هر لحظه به یادم بودی...
دلتنگ هر دقیقه شنیدن صدات...
دلتنگ تا صبح بیدار موندنت،
فقط به خاطر اینکه دل من گرفته...
دلتنگ اینکه اسممو سوالی صدا کنی...
دیدی؟ من که دلتنگ تو نیستم...
راهی جز سقوط ندارد برگ پاییزی...
وقتی می داند درخت،
عشق برگ تازه ای در سر دارد...
سخت است حرفت را نفهمند،
سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،
حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد
وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،
اشتباهی هم فهمیده اند.
میدانستم که راه اشتباه است
اما پاهایم چنان مست رفتن بود
که دروغ جاده را حس نمی کرد.
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾـــــــﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻟﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺯﻧﺪگـﯿﺖ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺷـه
ﮔــــﻮﺷﯿﺘﻮ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﯼ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﺮﺳﯽ .
ﻧﻤﯿﺨــــﻮﺍﺩ ﺗﺎ ﺩﯾـــــــــﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﯿـــــــــﺪﺍﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﭼـــــــﺖ ﮐﻨﯽ .
ﯾﻪ ﺷﺎﺭﮊ ﺩﻭ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﮐﻢِ ﮐﻢ ﯾﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﻭﺍﺳﺖ .
ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﺪﻭﻡ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﺕ ، ﭼﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺎﺷﻦ ﻭ ﭼﻪ ﺩﺧﺘﺮ ،
ﺭﺍﺣﺖ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﯾﻨﻢ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ ﻓﺮﺩﺍ
ﺑﮕﻪ ” ﻓﻼﻧــــــﯽ ﮐﯽ ﺑﻮﺩ ؟ ”
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺍﻧﻘﺪ ” ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ” ﻭﺍﺳﺖ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ
ﺩﯾﮕﻪ ﺟﺎﯼِ ﺧﺎﻟﯽِ ﮐﺴﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺣﺲ ﻧﻤﯿﺸﻪ ..
ﺩﺭﺩ " ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﺎ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺩﯾﺪ
ﻧﻪ ﮐﻪ ﻧﺸﻪ، ﺷﺎﯾﺪ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ
ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﮐﻪ، ﺑﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯿﺒﺮﻥ
ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ،
ﺑﻌﻀﯽ ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ،
ﺑﻌﻀﯿﺎ ﮐﺸﯿﺪﻥ،
ﺑﻌﻀﯽ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ
ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﺪﻥ ...
ﻫﻤﯿﻨﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﻟﺸﻮﻧﻮ ﻣﯿﭙﺮﺳﯽ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻥ " ﺧﻮﺑﻢ " ، " ﺧﻮﺑﯿﻢ " ...
ﻣﻦ ﮐﻪ ﺧﻮﺑﻪ ﺧﻮﺑﻢ ...
ﺷﻤﺎ ﭼﻄﻮﺭﯾﺪ؟ ...
نمک خوردی؟...
نوش جونت!
نمکدون شکستی؟...
دمت گرم!!
دیگه بقیشو رو زخممون نپاش
دردش زیاده......
کمی با من قدم بزن !
اگر غمگینی ، اگر نا آرام ..
کمی با من رویا شو !
اگر تنهایی ، اگر بی پناه ..
شانه ات خواهم بود !
اگر بغض کردی ، اگر ترسیدی ..
من ، برای تو !
تو با من باش !
بعضـــی ها رهگذرند...
از همــان اول...
می آیـــند كه بروند...
می آینـــد كه نمانـــند...
یادت باشـــد هیچ وقت
دل نبنـــدی به بودنشــان...
چون وقتـــی بروند
تو می مانـــی
و
دلـــی كه دیگـــر
تا ابد
دل نمی شـــود برایت...
براي آدمها مرز بگذاريد !
مرز صميميت ؛
مرزتماس فيزيکي ،
مرز رفتار !
مرز کلام ....
شما اين مرز را تعيين کنيد ،
و هميشه يک قدم عقبتر بایستيد !
هميشه